خرید بک لینک

حس میکنم قلبم اونقدر داره فشرده میشه که الاناست که بایسته.

حس کردم گرسنه ام و املتی درست کردم و بوی عطرش کل خونه پیچید و با نان بربری خوردم تازه حس تازگی کنم؛ لیموناد خنک خنک هم خوردم بعد از آن.

هیچ او نویس ششصدو سیزده :)

آهنگی شاد را پخش کردم و دلم گرفته تر شد.

اکنون منم و چادر و کوله ای که بعد از اینکه از بیرون برگشتم رها کردم همان دم در و آب جوشیده ای که حتی حوصله ی درست کردنش نیست و دلی که سنگین است.

سنگینِ سنگین.

آهنگ را متناسب با حالم کردم و قطره های اشک از گوشه ی چشمم به روی موهایم می‌ریزد و دلم را سبک نمیکند.

دلم تنگت است و برای این دلتنگی، هیچ درمانی نیست عزیزتر از جان ِ من.‌.

برچسب: نویسنده: نیما یوسفی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 23:40

صفحه بندی