خرید بک لینک
همینطور غَمبرک زده نشسته بودم و به جای خوندن ، زل زده بودم به دیوار روبه روم.. اونقدر حوصلم پیچیده تو هم که به سرم زده برم کیک درست کنم :[

کیک درست کردن همانا و تا آخر شب اسیر قشنگ کردنش بودن همانا

یکی زدم تو سرم که این چیزا از سرم بپره و بشینم درس بخونم :/

پی نوشت تر:10:30

ازدر وارد شد و نشست روی تختم . یکم نگام کرد و بعد دست کرد توی جیبِ ش وشیرینی بهم داد

فکر کنم شنید صدای دلم رو که میلش یه چیز شیرین کرده :)


حالِ درون: هیچ او نویسِ هیچ
+ Writen by چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶Time 19:54 هیچ او |

برچسب: نویسنده: نیما یوسفی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:25

صفحه بندی