شام بیرون خوردیم کباب ِ نمیدونم چی سفارش داد بابا ولی خوشمزه بود ترش بود مزش . بعداز جلسه،من پشت ماشین نشستم و جیغ بابا بود که عین همیشه هوا (تند میرم بسی)؛رفتیم خونه دایی جآن بعداز کلی وقت و بااون حیاط بزرگشون،سه ساعت شد رسیدیم تواون سرما .ولی عاشق این حیاط بزرگ پراز گلشونم.خرید رفتم و بسی خرید ِ کوچولو کردم که دوتاتیکه وسیله شد 100وخورده ای . برای عکس رفتم و هنوز حاضر نبود بعداز کلی وقت
امشب شب خوبی بود، اگر روزش که بعضی ها حالِ دلم را به هم ریختند فاکتور بگیریم :)
برچسب:
نویسنده: نیما یوسفی