خرید بک لینک

ساعت ۱۳:۵۳ مترو میرسد ، سوار میشوم ، چقدر همه ی آدم ها خسته اند، یا با نگاه شان لالایی میگویند یا سر به دیواره ها زده اند و چشم ها بسته است . گرم است هوا ، حق دارند ، اندک کسی با لبخند نگاهت میکند .

اگر اینقدر هزینه اسنپ به یکباره بالا نمیرفت ، هم اکنون به مقصد رسیده بودم ..

کم کم منی که چشم هایم لبخند میزند هم دارم به چشم های لالایی خوان تبدیل میشوم.

+ Writen by  شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲Time 14:5  هیچ او   | 

برچسب: نویسنده: نیما یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 21:13

صفحه بندی