خرید بک لینک
امتحان امروز زیادم خوب نبود ولی خب، باز خداروشکر که نخونده، دو-سه نمره ای بیشتر غلط ندارم


_ازم پرسید چرا اون روز توی خیابون اینقدر بلند خندیدی که صداش به گوش همه رسید؟

خندیدم و گفتم داشتم تصادف میکردم!

باز گفت باید اینطور میخندیدی؟

گفتم نبودی توی اون موقعیت ببینی ماشین از جلو وپشتت بیاد و از کنار تازه رد شده باشه و چادرت از سرت افتاده باشه از ترس زیر پای دوستت و خنده ی بی موقع یعنی اون خانمِ اخلاق:)スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字

_ _ داشتم تقلب میرسوندم مراقب منو دید! اومد یه چیزی بگه که از ترس اینکه نکنه برگم ازم بگیرن، سرم انداختم پایین و تند تند صلوات میفرستادم


حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+ Writen by سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶Time 12:50 هیچ او |

برچسب: نویسنده: نیما یوسفی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:11

صفحه بندی