هیچ او نویس چهارصد و نود و یک:)
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 19:45
u200f«هیچ کار نمیکنم، خستگی کارهای نکرده را در میکنم، شدهام کارشناس برجستهی اتلاف وقت.»u200f#شاهرخ_مسکوب- هم اکنون از وسط کلاس با چشمانی نیمه باز و خواب به این نتیجه رسیدم که واقعا کارشناس برجسته ی اتلاف وقت شده ام. چرا ؟ چون استادش بی نهایت کسل درس میدهد ، ما خسته ایم آقا ، خسته . + Writen by سه ش...
هیچ او نویس چهارصد و نود و دو:)
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 19:45
به پاسِ هر سال ، برای ۱۲ آذر ۹۳ ، برای طفل ۷ و ۱۳ و ۱۸ ساله ، رفتنت بخیر :) و ما اینجا دلمان برای ِشما بله برای خود ِشما بسیار تنگ است .. + Writen by شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱Time 14:8 هیچ او | Adblock test (Why?)
هیچ او نویس چهارصد و هشتاد و شش :)
-
تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 8:32
یک اصطلاحی هست که خدا چندین بار در قرآن ازش استفاده کرده:«حتی ضاقت علیهم/علیه الارض..» یعنی کار به جایی میرسد که زمین با تمام فراخیاش بر آدمی تنگ میگردد.بهترین توصیفی است که میشود برای بعضی لحظهها، و برخی حسها به کار برد، اینطور وقتها چارهای نیست جز پناه بردن به خود باید به خودش پناه ببری، تا آرام ب...
هیچ او نویس چهارصدو هشتاد و هفت :)
-
تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 8:32
حس عجیبی تموم قلبم رو احاطه کرده؛از اونها که از همه ی آدم های دورم بَری ام. مقدار زیادی چالش دارم تجربه میکنم و الان دلم میخواد بیخیال همه ی آدم ها بشم و چند روزی رو دست خودم بگیرم و برم . برم و تا خوب نشدم ، تا از این چالش بیرون نیومدم نیام . آره راضیم از این حال ، اما قلبم در حال مچاله شدنه:)
هیچ او نویس چهارصد و هشتاد و هشت :)
-
تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 8:32
آقا اجازه ؟ ما بلد نیستیم حرفامونو بزنیم . ما خنده میشیم اشک میشیم ، غصه میشیم ، آب میشیم و در نهایت به هیچ تبدیل میشیم :) + Writen by پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱Time 17:36 هیچ او | Adblock test (Why?)
هیچ او نویس چهارصدو دو:)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
بنام خداهم اکنون سر کلاس هستم.حواسم به هیچکدام کلمه ها و نوشته های روی صفحه نیست. فقط 45 دقیقه دیگر تا اتمام کلاس مانده. گرسنه ام نه میل دارم نه میتوانم غذا بخورم. کلاس به قوت خود پابرجاست و استاد در حال صدا کردن تک تک مان میباشد. گوشی در شارژ است و
هیچ او نویس چهارصد و سه :)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
بنام او.. فردا ششمین سال از نبودن توست. چه روز ها و شب ها با تموم اتفاقات خوب و بدش بدون تو گذشت . تمام این مدت یک لحظه هم نبوده که دلم برای تو تنگ نشود . حال که مینویسم، اشک در چشمم حلقه میزند و دلم فشرده میشود . فردا ساعت ۶:۳۰ آخرین بار است که
هیچ او نویس چهار صد و چهار :)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
امروز کمترین تایمی که میشد از گوشی استفاده کردم. برای ملزومات کلاس و درسی و کمی هم پیش دوستام .از دیروز که تصمیم گرفتم گوشی رو بشدت کم کنم ، خب خیلی راحت بود . البته اینکه از آهنگش استفاده کردم و دست به گوشی نزدم هم بی فایده نبود و در نهایت اتاقم و
هیچ او نویس چهارصد و پنج:)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
دقیقا همان تاریخ و همان ساعت ماه قبل ، پریود شده ام. حوصله ی هیچ چیز ندارم .دراز کشیده ام و به هیچ فکر میکنم که چه بی انتهاست این هیچ! فکر به آن تمامی ندارد. سرده/ خستم/خوابم میاد/ دلم گریه میخواد/ ضعف کردم / چشام درد میکنه/ کمرم درد میکنه/ دلم در
هیچ او نویس چهار صد و شش :)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
مرخص شده است . اما نفس هایش هنوز یاری نمیکند. هنوز نفس نفس میزند تا کلمه و جمله بسازد . برای همین هاست دلم نمی آید صحبت کنم . صدای بغض آلود دارد .بابا اصرار میکند و گوشی را میگیرم و صحبت میکنم . دلم میگیرد. همینکه مرخص شده الهی شکر و خدا رو صد هزار
هیچ او نویس چهارصد و هفت:)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
بنام خدا ساعت ، ۴:۴۵ دقیقه بامداد است . از شدت بیخوابی و پر انرژی بودن ، کتابم را باز کردم تا شاید خوابم ببرد و خب هرچی بیشتر میخوندم هیجان انگیز تر میشد ! تمرین هارا نوشتم و دقیقا همین نیمه های شب و صبح برایش ایمیل کردم:دی حالا که تمرین ها رو
هیچ او نویس چهارصد و هشت
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:36
اگر تو بودی .. اگر تو بودی ها را زیاد نوشته ام ؛ نیستی و من عاجز ترینم از نداشتنت...
هیچ او نویس پنجاه :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
آخ که من چقدر این خانوم جانان رو دوست دارم :). خونشون بودم امروز و رفت بیرون و برام آلوچه خرید و کیک شکلاتی :) آخ مگه میشه من این زن رو دوست نداشته باشم؟!وقتی هنوز بهش نگفتم و اون میفهمه من چی دوست دارم ! دیروز برای خاله خانم یک روسری خوشکل خریدم و کلی ذوقش کرد و اولش قبولش نمیکرد و کلی بهش تبریک تو...
هیچ او نویس پنجاه و یک :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
بین دوراهی ام! انگار افکارم یک طرف میکشاند و تنِ بی جانم،یک طرف دیگر میرود... اینجور که نمیشود! باید یک راه راست باشد خارج از این دو! افکارم مرا به سمت ِ درس، موفقیت و خوبی میکشاند و تنم،به سمت بی خیالی و خواب و فیلم! من دوست ندارم این هیچ او را! هیچ اوباید عوض شود باید وباید ولی چرا؟! چرا عوض نمیشو...
هیچ او نویس پنحاه و دو :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
هنوز زوده برای رسیدن :)) +اولین اقدام ِ مثبت جهت خواندن،تمیز کردن اتاقمه که کلش ریختم پایین دارم از اول کل وسایل هارو میچینم سرجاش :( خسته شدم ی دستمال هم عین کارگرا بستم به سرم ولباس کارگری پوشیدم و درحال سابیدن هستم :/ حالِ درون: هیچ او نویسِ جدید + Writen by دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶Time 22:20 هیچ او ...
هیچ او نویس پنجاه و سه :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
جلسه دارم امروز بسی خسته ام هنوز . دیشب تا ساعت چهار بیدار بودم. عادت کردم به نخوابیدن!خیلی بده ، خیلی!باید کم کم آماده شم برم ولی هنوز خستم -_- +از اضافی بودن،اضافی دیده شدن،بدمان می آید به شدت ...
هبچ او نویسی پنجاه و چهار :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
ازاون موقع که رفتم بیرون،تازه رسیدم به خونه ! شام بیرون خوردیم کباب ِ نمیدونم چی سفارش داد بابا ولی خوشمزه بود ترش بود مزش . بعداز جلسه،من پشت ماشین نشستم و جیغ بابا بود که عین همیشه هوا (تند میرم بسی)؛رفتیم خونه دایی جآن بعداز کلی وقت و بااون حیاط بزرگشون،سه ساعت شد رسیدیم تواون سرما .ولی عاشق این ...
هیچ او نویس پنجاه و پنج :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
خداامشب را بخیر کند الان برعکس همیشه خوابم گرفته و جزوه ی درست نداشته و فردا امتحان:/ آخ ک باهر خطی ک میخونم توی گوشیم،فحش بارون میکنم اون بنده خدایِ عقده ای که برای کار عملی،امتحان میگیره://
هیچ او نویس پنجاه وشش :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
امتحان رو با کلی تقلب و زور زدن،فکر کنم در حد خوب بشم! چون دیشب خوابیدم ؛نشد مقاومت کنم :/ +باز قدم های ِ سنگین ِ من که بر روی زمینِ یخ زده ی شهر،پا میگذاشت به سمت بستنی فروشی رفت..عجیب دلش خواست ولی سرفه هایی که از سرماخوردگی توی گلویش جا خشک کرده و آن طور قفسه ی سینه اش را به هم میفشرد،باعث شد راه...
هیچ او نویس پنجاه وهفت :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
بعداز چندماه،زنگ زد. من دوست ندارم هیچکدوم از آدمای اطرافم یا نه، همنوعم توی شرایط خوبی نباشن.بهم گفت عوض شدم؛حرفای تو باعث شد عوض شم و من لبخندی زدم و گفتم خودت خواستی ک شد! میبینین؟! ما آدما قابلیت بهتر شدن رو داریم! داریم و داریم.. من از کمک به بقیه لذت میبرم... اونروز استاد داشت توضیح میداد و من...