هیچ او نویس پنجاه و هشت :)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
بهمن، ماه خوبی بوده همیشه پارسال این موقع ها بارون زد، بارون زد و بارون زد! امسال ولی... امسال هوازمستونی نیست.. بارون نیست؛ برف نیست؛سرمایی هست که وجودت را یخ میزند.. خدایا بارونِ رحمتت رو نازل بفرما :) آمین.. +اینکه من بی گواهینامه پشتِ ماشین میشینم کار درستی نیست، نه؟! دلم یک سرعتِ زیاد میخواد! م...
هیچ او نویس پنجاه ونه:)
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:39
اینجا یک عدد هیچ او حالش معمولیست با این کامنت های پر انرژیِ شما، خوب هم میشود...
هیچ او نویس چهل و هشت:)
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 0:09
شبِ آخر، اون آخرین بیرون رفتنِ باهم، اونی که میدونست من از چیزای نقلی و کوچیک خوشم میاد توی همه چیز؛ حتی سوپر مارکت که پیاده شد، برام لواشک ِ کوچولوی ترش خرید بی اینکه بهش بگم چی میخوام،همونی که بم یه لقب قشنگ داده بود و میگفت هیچ اوی من خیلی قوی هست اونقدری که هرچی لهش کنن،باز سرِ پا میشه!الان نیست...
هیچ او نویس چهل و نه:)
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 0:09
من فقط عاشق اون لحظه ی غروبم که خورشید دلش نمیخواد بره و با صورتی قرمز شده از دادِ نرفتن،به پایین کشیده میشه.. شب همونقدر دوست داره هرچه زودتر بالا بیاد و همه چیز رو توی خودش پنهون کنه :)) +نمره ها تمامش افتضاح! خیلی بده سوال داشتی باشی و نخونی روش! اینقدر بی حوصله بودم که سوال و جواب داشتم ولی روشو...
هیچ او نویس چهل و دو:)
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 4:10
یک دفعه تاریخ و زمان امتحان ریخت به هم و فشرده تر شد و هرروز پشت سر هم! +ب دعای قویتان محتاجیم... ++هوا یک طور دگر میشود امشب انگار... حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد+ Writen by دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶Time 23:55 هیچ او |
هیچ او نویس چهل و سه :)
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 4:10
انگار امروز میخواستم قدم هایم را برای قدم زدن تنظیم کنم ولی وقتی بیست دقیقه راه رفتم،دل نگران شدم که به کسی خبر ندادم! دستم را برای ماشینی که رد میشد ، دراز کردم و سوار شدم و به طرف خانه رفتم ولی باز دلم نیامد این قدم ها را متوقف کنم و با یک تصمیم ناگهانی، باز به راننده گفتم برود سمت شهر خیلی دور نش...
هیچ اونویس سی و پنج:)
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 1:09
دیشب از تب سوختم! توی حیاط روی تابِ سرد نشسته بودم و بی اینکه سردم باشه به آسمون نگاه میکردم. به خدا، به ستاره ها به این گرمایِ زیادی که توی وجودم بود فکر کردم. این از چیه؟این همه تب سراغ من چرا اومده آخه؟تب کردم برای چی؟منی که وقتی تب میکنم، هیچکس و هیچکس جز خودم نمیفهمه وحتی گاهی اوقات هم خودم نمی...
هیچ او نویس سی و شش :)
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 1:09
+هنوز جزوه نخونده و فردا امتحان داشته،رفتیم بازار. یه ظرف مسی خیلی ناز بر دلمان نشست که بگذاریمش جلویِ چشم ولی قیمتش را که فهمیدیم، عقب عقب رفتیم چون موجودی کافی نبود وگرنه میگرفتمش :) توی این هوای سرد، فقط اون بستنی فروشی بهم چشمک میزد که وقتی گفتم،مخالفت شد باهام :/ +قصد دارم یه جعبه بگیرم و اسمش ...
هیچ اونویس سیزده :)
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 14:25
همینطور غَمبرک زده نشسته بودم و به جای خوندن ، زل زده بودم به دیوار روبه روم.. اونقدر حوصلم پیچیده تو هم که به سرم زده برم کیک درست کنم :[ کیک درست کردن همانا و تا آخر شب اسیر قشنگ کردنش بودن همانا یکی زدم تو سرم که این چیزا از سرم بپره و بشینم درس بخونم :/ پی نوشت تر:10:30 ازدر وارد شد و نشست روی ت...
هیچ او نویس چهارده :)
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 14:25
بهم قول داده بود موقع انتخاب رشته، از این خونه بریم! ولی قبلش، خودش رفت و منو نبرد و با تموم غم ها تنهام گذاشت :( حالِ درون: هیچ او نویسِ ناراحت+ Writen by چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶Time 22:19 هیچ او |
هیچ او نویس پانزده:)
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 14:25
من عاشق گلم خصوصا گل های طبیعی :) برای همینم هرچی گل از هرجا خودم برای خودم خریدم یا از حیاط خونمون چند باری برای دل خودم چیدم و به موهام زدم،همشو خشک کردم و روی میز رو به روم چیدم تا قشنگیشون رو ببینم بنظرم حتی وقتی خشک میشن،زیباییشون هم بیشتر میشه و روح نواز تر :)(هرگونه گلِ خشک شده و خشک نشده پذی...
هیچ او نویس سه:)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
فردا امتحان هست و من ریلکس نشستم و به خوندن کتاب مورد علاقه میپردازم :)به نظرم هیچی مهم تر از این نیست که از وقتت لذت ببری. آدم توی زندگیش از وقتی که داره باید استفاده کنه نه که به زور وقتش رو خراب کنه . تیکه کتاب: روز بعد يا همان روزي كه از آن به عنوان فردا ياد مي كنيم ، مي تواند براي بعضي ها اصلا ...
هیچ او نویس چهار:)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
اگر غم منو از پا درنیاره، این دندون درد مزخرف، حتما در میاره _فکر کنم دندون شماره های هشتِ بی شعور هستند که همینطور منو از خوردن چیزای خوشمزه محروم کردن _ _ اگر دندون های عقل باشن،خیلی بی عقلن که دارن اذیتم میکنن -_- حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد+ Writen by دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶Time ...
هیچ او نویس پنج:)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
ﻣﺘﺮﺳﮏ:ﻣﻦ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﻡ،ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻟﻪ ﺩﻭﺭﻭﺗﯽ:ﺍﮔﻪ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭘﺲ ﭼﻃﻮﺭﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟ ﻣﺘﺮﺳﮏ:ﺧﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻐﺰ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ!ﻧﻤﯿﺰﻧﻦ؟ #جادوگر شهر آز _خیلی از آدما بی اینکه یه چیزی رو بفهمن دربارش اظهار نظر میکنن . قضاوت میکنن بی اینکه از ماهیت چیزی خبر داشته باشن اینجور آدما رو باید ...
هیچ او نویس شش:)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
امتحان امروز زیادم خوب نبود ولی خب، باز خداروشکر که نخونده، دو-سه نمره ای بیشتر غلط ندارم _ازم پرسید چرا اون روز توی خیابون اینقدر بلند خندیدی که صداش به گوش همه رسید؟ خندیدم و گفتم داشتم تصادف میکردم! باز گفت باید اینطور میخندیدی؟ گفتم نبودی توی اون موقعیت ببینی ماشین از جلو وپشتت بیاد و از کنار تا...
هیچ او نویس هفت :)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
+بهم گفته بود اگر من جای تو بودم،میرفتم لب دریا مینشستم! مگه چندوقت یک بار دریا رو میبینی اخه -جواب من یه شکلک خنده بود که براش ارسال شد بعد هم گوشیم گذاشتم زمین و به صدای دریا از دور گوش میدادیم و اون هیچوقت نفهمید اون شب چه اتفاق هایی افتاد-_- حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد+ Writen ...
هیچ او نویس هشت :)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
من مریض نیستم فقط گاهی نفسم بند می آید از دیدار روی تو در خیال هایم.ازاینکه تو ، تو نیستی و من ،من نیستم و هیچ چیز خودش نیست.دلم میگیرد از دیدار خیالی ات.نفسم بند می آید و دکتر دارو تجویز میکند که تو،مریضی.تپش قلب داری ،آسم و هزاران کوفت دیگر.اما من فقط از دیدار روی توست که نفس هایم را خفه میکنم تا ...
هیچ اونویس نه :)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
داشتم فولدر عکس هامو نگاه میکردم که رسیدم به این عکس وخندم گرفتم. این عکس اولین باری هست که دست به کار شدم تاآشپزی کنم مثلا و این کیک رو درست کردم. نصفش چسبید به ته ظرف و شکلش اینطوری شد ولی خب از حق نگذریم طعمش به دل مینشست :) +و من برای اولین بار با ذوق عکسش گرفتم و به همه نشون دادم با همین شکل و ...
هیچ او نویس ده :)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
شب رو دوست دارم اونقدری که ازش آرامش میگیرم توی این لباس سیاه آسمون غرق شی و غرق شی و غرق شی و از دیدن این همه قشنگی،آرامشی عجیب به دلت سرازیر شه :)) حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد+ Writen by چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶Time 1:15 هیچ او |
هیچ او نویس یازده :)
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:11
از درسی که فردا امتحانش رو داریم، لذت میبرم ولی باعث نمیشه که بخونمش چون از خوابم بیشتر لذت میبرم و تامیخوام شروع کنم به خوندن،خواب قاطی چشمام میشه و ریلکس چرت میزنم وسطش هنوز نصفش مونده و من اینجا تشریف دارم :] حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد+ Writen by چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶Time 18:...